آریانآریان، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

آریان کوچولو

بازم من و شیطونی هام

سلام خاله های خوشگل من خیییییییلی دوستتون دارم که میایید و منو   می بینید   این مامان منم که همش مبایلش آماده اس که شیطونیای منو شکار کنه و به همه نشون بده ولی خاله ها   من که از رو نمی رم ببینیددددددددددددد   تا مامان باشه که دیگه منو رها نکنه بره توی لب تابش دلم خنک شد که دکمه فلاکستونو شکوندم   ههههههههههه       ...
26 شهريور 1390

آریان در پارک

مامان و بابا امروز من و خواهر جون بردن پارک   خییییییییلی خوش گذشت خواهر جون با من دالی بازی کرد بابا هم رو نیمکت نشست و ما را دید   مامان گفت بابا بیا این بچه رو ببر پارک امااااااااا این بابای تنبل من گفت من حالشو ندارم بعدشم مامان   منو بغل کرد و برد نشوند رو تاب   هی منو هل داد اولش خیییییلی ذوق کردم خوشم اومد اخه اولین باری بود که تو تاب سواری می کردم اونم تو پارک   مامان می خوند و من ذوق می کردم   تاب تاب عباسی خدا آریان نندازی و خواهر جون هم منو تاب می داد   اما کم کم احساس کردم خوابم میاد اما کسی منو از روی تاب بر نمی داشت خب منم کم کم کج شدم  ...
26 شهريور 1390

آریان و من و کالسکه

آریان کوچولو ما تازگیااااااااااااا خیلی بلا شده خاله جوناش که هی میاد شکایت مارو می کنه به شما   اول ها قشنگ می نشست تو کالسکه و من همه جا می بردمش و به کارام میرسیدم   اما تازگیااااااااااااااااا منو گول میزنه اولش خوشحال و خندان میشینه تو کالسکه وسط راه شروع به گریه می کنه و می گه منو بلند کن   اینقده سوزناک گریه می کنه و سرش به طرف عقب می گیره که منو ببینه و بهم بگه منو بلند کن   اولش محل نمی زار ولیییییییییییییی بعد دلم طاقت نمیاره   حالا باید هم خودش بیارم هم کالسکشوووووووووووووو گریهههههههه آآآآآآآآآاااخیییییییییییششششششش دلم خنک شد تا تو باشی که پیش این همه خاله شکایت...
25 شهريور 1390

آریان شیطون شده

سلام خاله جونا من خیییییییییییییلی شیطون شدم   دیگه دستم به همه جا می گیرمو بلند میشم فقط منتظرم موقع بلند شدن   مامانم بگه یااااااااااااا علی که من کارمو شروع کنم ولی بعدش که پاهام خسته میشه  می ترسم بشینم مامانم عوض اینکه بیاد کمک من هی ازم عکس میگیره تا من گریه ام بگیره   اینم عکسام ببینید             ...
24 شهريور 1390

خرابکاری....

این وروجک ما خیییییییییییلی شیطونه هر چی دم دستش باشه می خوره هر روزم یه خرابکاری تازه داره و تصیم گرفتم خرابکاریهاشو اینجا بذارمممممممم تا آبروش بره   بلکه به خودش بیاد ههههههههه این روزنامه های باباشه که بابایی هر زوز با یه شوقی وقتی از سر کار میاد می شینه که مثلا خستگی در   کنه و زوزنامه ای بخونه ( اکثر اوقات هم خوابش می بره ) اریان هم از این فرصت طلایی استفاده کرد و دخل روزنامه بابایی اورد   بچه ام یه دل سیییییییییییییییییر روزنامه خورد                                ...
8 شهريور 1390

بازم اومدم مامانی

سلامممممممممممممممم   مامانی این چند وقت چشماش درد می کرد نباید زیاد می امد تو نت   اما میومد یواشکی و دیکه نمی تونست که عکس بگیره و بذار اینجا   پسرم این روزا خیییییییییییییلی شیر ین شده قزبونش برم برام نانای نانای می کنه   دست می زنه نشسته باشه با دستاش خوابید باشه با پاهاش   حیف که نتونستم عکس بگیرم در اولین فرصت عکس می زارم                                                 ...
3 شهريور 1390

اریان من ناخوشه

اریان من این روزا زیاد حالش خوب نیست اخه هنوز حلقه ختنه اش نیوفتاده   خیلی نگرانشم اخه قسمت حلفه روز به روز داره ورم می کنه نمیدونم باید اینطوری باشه یا نه   این روزا هم سایت خرابه و نمیتونم از خاله ها ی مهر بونش تو سایت اطلاعات بگیرم   پسملی من با اینکه ناخوشه ولی بازم می خنده و غلت میزنه و گاهی که محکم بر می گرده دادش در میاد   و گریه اش می گیره اخه دردش میاد   ولی پسملی من خوش اخلاقه زیاد بد خلقی نمی کنه و سعی می کنه با مامانش بخنده تا زیاد نگران   حالش نباشم   این دخملی هم که محکم بغلش می کنه و فشارش میده و صداشو درمیاره   پسملی خیلی شیرین شده  برای باباش کلی ذو...
15 مرداد 1390